بوي كباب
مي داد نخ به بنده يك شوخ ورپريدهآن هم نخي كه با صد آز وهوس تنيده
در چشم من زده زل با لنزهاي رنگي
با آن نگاه مي گفت عشقش مرا كشيده
لبهاي چون لبويش چون غنچه كرد گفتم
قربان ميوه هاي شب مانده و لهيده!
چشمك زنش خراب وهي باز و بسته مي شد
با پلك سايه خورده با ابرويي چپيده
از پستي و بلندي چيزي در او نديدم
الاّ دو ليموي كال كز شاخه اي تكيده
قدّش دراز و باريك مانند چوب جارو
با يك پف و دو تا فوت مي شد قدش خميده
با آن همه محاسن در شكل و در قيافه
در كار تور كردن البته دورديده
مي گفت وصف من را با گوشهاي تيزش
ديروز توي پارتي از ياسمن شنيده
گفته به من كه داري غير از قيافۀ توپ
ارثيۀ كلان كه تازه به تو رسيده
من ذكرخير بابات! خيلي شنيده بودم
آن زاهد نمونه آن عابد حميده
اي كاش رفته بودم من جاي آن كسي كه
الان به زير كوهي از خاك آرميده
گفتم هر آن كه آدرس داده تورا گمانم
يا خيلي شوت بوده يا اندكي خـُليده!
از بابت قيافه البته راست گفته
آيا خدا قشنگي غير از من آفريده؟
ارث كلان بابا خواهي اگر بداني
يك جفت فتق گنده ، يك قوز كس نديده
پس بنده هم به ناچار از بابت همين ارث
يك متر اضافه چلوار بهر كفن خريده
غير از دو ارث بالا يك مشت هم طلبكار
پشت درَم! پلاسند از شام تا سپيده
چل سال هم عبادت يعني نماز و روزه
از بابتش خداوند بر ذمه ام كشيده
يك متر اضافه چلوار يك عالمه طلبكار
با آن نماز و روزه ناي مرا بريده
ميراث ديگري كه مانده به جا ز بابا
تالاسمي و چندين، بيماري عديده
بوي كباب اگر كه خورده به بيني تو
خر داغ مي نمايند آن هم خري پكيده
بايد كه روزي ات را جاي دگر بجويي
قبل از تو يك بـُز گـَر در هستي ام چريده
رو كن به سوي جاويد تا كام تو بر آرد
البته در خفا از محبوبه و سعيده
تا هيكل قناس «جاويد» را نظر كرد
گفتا كه رحمت حق بر يك بـُز شليده!
بي شوهري اگر كه من را تلف نمايد
بهتر كه كام من با يك همچو كس بر آيد
گر ظاهر قوافي بعضن جفنگ آمد
هرگز گناه من نيست،شاعر به تنگ آمد
..............................................
گاهي لازم است
کندن دنـدان حـرص و آز گاهـی لازم است
باز حرکت کردن از آغاز گاهی لازم است
گـرچه ترمز عامل امنیـت هر خودرو است
عکس ترمز، رفتن ِ پُرگاز گاهی لازم است
سیم نول در مغزآدمهای کم جوش وخروش
اتصــالانیــدنش بـا فــاز گــاهی لازم اسـت
تا که اول هسـت شهـر مـا از آخـر، لاجـرم
طنز گفتن آن هم از شیراز گاهی لازم است
چون که مقداری چمن افتاد دستت مفتِ مفت
خواندن ِ خر درچمـن آواز گاهی لازم است
جیبِ مردان را تهی کردن فقط با قهر نیست
کردنش خر با ادا و ناز گــاهــی لازم اسـت
با همه فقرت ، برای ِ پُز، سفرکردن ، رفیق
با هـواپیمـا و با پــرواز گــاهــی لازم اسـت
گرچه اسب وقلعـه و فیـل و وزیرت ارجهنـد
ماندن ِ یک مهره ی سرباز گاهی لازم است
تا که منظورش بفهماند به یک مصرع به خلق
بـازی ِ طنـــاز بـا الفـــاظ گـاهــی لازم اسـت
گر چه آواز اصیـل و سنتی کامل تـر اسـت
پخش از سیما صدای جاز گاهی لازم است
تا که نشناسند بعضی ها تو را ، مخفی شدن
پشـتِ نـام احمــد طنــاز گــاهــی لازم اسـت
« بشنو از ني چون حكايت مي كند »
درد دل ها را روايت مي كند
في المثل درد دل يك محتكر
كز هدفمندي شكايت مي كند
او كه با عشق به مردم روز و شب
حق آن ها را رعايت مي كند
او كه در انبارخود اجناس را
حفظ تا حد نهايت مي كند
اين عمل در روغن و ماش و عدس
تا برنج و رُب سرايت مي كند
چون كه شد كمياب، آن جنس كذا
سوي دكان ها هدايت مي كند
مي رساند دست مردم جنس را
خدمت خود را به غايت مي كند
گر نباشد يك چنين فرد خدوم
از شكم ها كي حمايت مي كند؟
هر كه مي گويد كه اين خيرالبشر
با چنين كاري جنايت مي كند
شوخي بي مزه كرده ،بي خيال
يك حسود حتماً سعايت مي كند
محتكر را ذكر خير ! مردمان
مطمئن هستم كفايت مي كند
گرچه البته به وضع جيب خود
تا حدودي هم عنايت مي كند
ليك چون انگيزۀ او خدمت است
پس به نوعي هم عبادت مي كند
قافيه تغيير دادم چون كه او
در عبادت هم درايت مي كند
گفت با «جاويد» ابن المحتكر
اي كه سر هم مي كني اين شِرّ و ور
گر كني اشعار خود را احتكار
مي شوي يك عابد سرمايه دار
***************************************
جان ماسالار،این یارانه را
نگذرازآن و هدفمندش بکن
آب وبرق وگازوتلفن،نرخشان
باسیاست،چنددرچندش بکن
تلخی چون زَهر مار زندگی
باکلک تبدیل بر قندش بکن
ملت بیـچاره و مظلـوم را
رام با توجيه و ترفندش بکن
آن تعهدنامه ی اخلاقی ات
ناقلاپیوست سوگندش بکن
جاهل بیگانه ی سربار را
در حدِ پیر خردمندش بکن
گینه و چاد و اوگاندا و یمن
بر، وبال خلق، پابندش بکن
میگهای جنگی و اِف شانزده
دل،خوش ازیک یا دوفروندش بکن
گاف های خوشگلت درکنفرانس
ماست مالی با دو لبخندش بکن
ادعـای دوستـی داری اگـر،
دشمنت راشاد و خرسندش بکن
گرچه شورش را در آوردی عزیز
اینکه چیزی نیست،خُب گَندش بکن
گر (اغو) هم مِعر،جای شعرگفت
فکر شاعر یا هنرمندش بکن
از:علي اصغر نجفي(اغو)
اولين جشنوارۀ طنز نيش و نوش
موضوعات مورد نظر:
1- مشكلات شهري و شهروندي
2- تابستان ومعضلات مربوط به آن
3- موضوعات اجتماعي روز
در قالب :
شعر، نثر ، كاريكلماتور
علاقه مندان مي توانند تا تاريخ 26/3/89 آثار تايپ شدۀ خود را (حداكثر دو اثر)به دبيرخانۀ جشنواره به آدرس شيراز قدوسي غربي كوچۀ 21 آخر كوچه سمت چپ درب سوم كد پستي 7186615678ارسال نمايند.تلفن تماس:09171177706
توجه: اين جشنوارۀ مخصوص طنزپردازان شهرستان شيراز و مرودشت مي باشد
تاريخ اختتاميۀ جشنواره و اعلام اسامي برگزيدگان متعاقباً اعلام خواهد شد.
به سه نفر از افراد برگزيدۀ اين جشنواره لوح تقدير و جوايز ارزندۀ اعطا خواهد شد.
ديد مجنون دختري مست وملنگ
در خيابان با جواناني مشنگ خوب دقت كرد در سيماي او ديد آن دختر بُود ليلاي او با دلي پردرد گفتا اين چنين حرف ها دارم بيا (پيشم بشين) من شنيدم تازگي چت مي كني با جواني اهل تربت مي كني نامه هاي عاشقانه مي دهي با ايميل از( توي) خانه مي دهي عصرها اطراف ميدان ونك مي پلاسي با جوانان ونك موي صاف خود مجعد مي كني با رپي ها رفت و آمد مي كني بيني خود را نمودي چون مويز جاي لطفاً نيز مي گويي (پليز) خرمن مو را چرا آتش زدي؟ زير ابرو را چرا آتش زدي؟ چشم قيس عامري روشن شده دختري چون تو مثال زن شده دامن چين چين گلدارت چه شد؟ صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟ ابروي همچون هلالت هم پريد؟ آن دل صاف و زلالت هم پريد؟ قلب تو چون آينه شفاف بود كي در آن يك ذرّه( شين و كاف) بود ديگر آن ليلاي سابق نيستي مثل سابق صاف و عاشق نيستي قبلنا عشق تو صاف و ساده بود مهر مجنون در دلت افتاده بود تو مرا بهر خودم مي خواستي طعنه ها كي مي زدي از كاستي؟ زهرماري هم كه گويا خورده اي آبروي هرچه دختر برده اي رو به مجنون كرد ليلا گفت : هان سورۀ ياسين درِ ِگوشم نخوان تو چه داري تا شوم من چاكرت؟ مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟ خانه داري ؟نه ، اتول ؟ نه ، پس بمير يا برو ديوانه اي ديگر بگير ريش و پشم تو رسيده روي ناف هستي از عقل ودرايت هم معاف آن طرف اما جوان و خوشگل است بچه پولدار است گرچه كه ول است او سمندي زير پا دارد ولي تو به زحمت صاحب اسب شـَلي خانه ات دشت و بيابان خداست خانۀ او لااقل آن بالاهاست با چنين اوضاع و احوالت يقين خوشه ات يك مي شود ، حالا ببين او ولي با اين همه پول و پله خوشۀ سه مي شود سويش يله گرچه راحت هست از درك و شعور پول مي ريزد به پاي من چه جور عشق بي مايه فطيراست اي بشر گرچه باشي همچو يك قرص قمر عاشق بي پول مي خواهم چكار هي نگو عشقم ، عزيزم ، زهر مار راست مي گويند، تو ديوانه اي با اصول عاشقي بيگانه اي اين همه اشعار مي گويي كه چه؟ دربيابان راه مي پويي كه چه؟ بازگرد امروز سوي كوه ودشت دورۀ عشاق تاريخي گذشت تازه شيرين هم سر ِ عقل آمده قيد فرهاد جـُلمبر! را زده يا همين عذار شده شكل گوگوش كرده از سرتا نوك پايش روتوش با جوانان رپي دم خور شده نان وامق كاملاً آجر شده ويس هم داده به رامين اين پيام بين ما هرچه كه بوده شد تمام پس ببين مجنون شده دنيا عوض راه تهرن را نكن هرروزه گز اكس پارتي كرده ما را هوشيار گرچه بعدش مي شود آدم خمار بيخيال من برو كشكت بساب چون مرا هرگز نمي بيني به خواب گفت با «جاويد» مجنون اين چنين: حال و روز ليلي ما را ببين بشكند اين « دست شور بي نمك» كرده ما را دختر قرتي اَنك حال كه قرتي شده ليلاي من نيست ديگر عاشق و شيداي من مي روم من هم پي( كيسي ) دگر تا رود از كله ام عشقش به در فكر كرده تحفه اش آورده است يا كه قيس عامري يك برده است آي آقاي نظامي شد تمام قصۀ ليلي و مجنون ،والسلام خط بزن شعري كه در كردي زما چون شده ليلاي شعرت بي وفا كلمات محاوره و لاتين در پرانتز قرار گرفته |
|
اعضا هيئت مؤسس:
1- آقاي محمد جعفر پيراسته
2-آقاي محمد جاويد
اعضاء هيئت مديره
1-آقاي رحيم پيمان
2-آقاي اسدالله فهندژ سعدي
3-آقاي عبدالمحمد صفا زاده
بازرس
داريوش جاويد تاش
جلسات هفتگي انجمن با حضور اعضاء انجمن و طنز دوستان عزيز چهار شنبه هر هفته از ساعت 5 تا 7 بعدازظهر در محل تالار حافظ واقع در چهارراه حافظيه شيراز برگزار مي گردد
*************************************************************************
ضمناً جلسات هفتگي انجمن طنز حوزه هنري شنبه هر هفته از ساعت 5تا 7 بعد ازظهر در محل حوزه واقع در خيابان لطفعليخان زند .چهارراه خيرات جنب سينما شيراز برگزار مي شود
انتخابو وللش سورو بچسب
دايره و تنبك و شيپورو بچسب هركسي كباب اون مشتي تره توو ستادش برو و اورو بچسب كباب بره و بريوني و مرغ كمي هم ماهي هامورو بچسب تراول هاشو بگيرو دِ فرار راه پرپيچ و خم و دورو بچسب (محسن) و( مهدي) و( مير و) وللش اون كه داره هاله نورو بچسب تو هم اي كانديد خوب و محترم حرفاي گـُنده و پر شورو بچسب بگو آزادي ميدم به خانما دامن و روسري تورو بچسب گشت ارشادو ببر زير سؤال رأي اون زناي ناجورو بچسب با دمكراسي حسابي حال بده بستن قيچي و سانسورو بچسب واسۀ خوشان خوشان جوونا بحث برداشتن كنكورو بچسب ساسي مانكن رو ولش كن كاكو جون برو اون اندي و منصورو بچسب (اوباما) خيلي سياهه ، وللش ( آنجلا مركل ِ) مو بورو بچسب تو متينگا داد بزن آهاي جوون: عصر آزاديه ، پاسورو بچسب ويسكي و شيشه بزن داخل رگ بعدشم منقل و وافورو بچسب رفقاي با كلاس ميخواي چيكار آدم عشقي و كيفورو بچسب تو خيابون اگه ديدي دختري مُخشو تريت بكن، تورو بچسب گفتمان فايده به حالت نداره لب ِ چون كندوي زنبورو بچسب اگه اين چيزا بهت حال نمي ده رو به قبله كن پا رو ، گورو بچسب بعدشم اگه كه بردنت بهشت همه چي رو ول كن و حورو بچسب مشتي «جاويد» رو ولش كن تو بهشت من ِ كانديداي مشهورو بچسب |
|
| محمد جاويد
اين بار به يك مرد خفن راي دهيد يا اينكه به مرد نه، به زن رأي دهيد جنسيت اگر برايتان مطرح نيست نه مرد نه زن ، بلكه به من رأي دهيد
رحيم پيمان خیابانهای ماشد وصله وصله... شده چون آبکش کوی ومحلهولی باید عوارض راکنی اخ ...برای اینکه شهرم اصل اصله ×××× منم آشفته از بی بندوباری... نباشم روزوشب دنبال کاری سرم هرجا خورد سنگ دمادم ...زبخت خفته واین بز بیاری ×××× بیا شوتش کنیم این بخت راکد... که رسوا گردد اوباطنزیا جد بیا تابخت راجدی نگیریم... به زورخنده اورا کرده وارد كمال سام |
سال گاو
سال جديد اومده در وا كنيناونو تو خونه ها ي خود جاكنين
سال جديد چيزي سرش نمي شه
گاوه، ازهيچي خبرش نمي شه
مواظب شاخاي گـُندش باشين
باهاش پسر خاله و قاطي نشين
اگه رو شاخ گاو بچرخه امسال
مي زنه بدجور به همه ضدحال
يهوديدي ويرش گرفت و خر شد
اوضاعمون از اين كه هس بتر شد
شايد جنون گاوي اش گــُل كنه
سال جديد آدما رو خُل كنه
بده به ما به جاي گندم و نون
كاه و سبوس و يونجۀ فراوون
سهميه بندي كنه شير و ماسش
بالا بره دك وپـُز وكلاسش
يا بگه گاوا بايد آدم بشن
يه باره نه ، يواش و كم كم بشن
يهو ديدي گاو حسن عزيز شد
يه شامپو زد به جونش و تميز شد
اون كه نداش چيزي به نام پسّون
يه پروتـُز گذاش درس عين اون
حالا ديگه هم شير داره هم پسون
شيرش مي ده به كشور هندسّون
رونق مي ده به صادرات شيري
به جاش مياد بنز و فيات شيري
مشتي حسن ميشه يه آقا زاده
بادي به غبغب وپراز افاده
اون زن تركي رو ديگه نمي خواد
خاله قزي ديگه بهش نمياد
او ديگه عاشق جنيفر ميشه
ماشين عشق مشتي پنجر ميشه
اكتور هاليوود ميشه مش حسن
بهتراز اون چه بود ميشه مش حسن
يهو ديدي كانديد فيلم كن شد
كاپ طلا نصيب مش حسن شد
اتل متل توتوله شد قديمي
گاو حسن كوتوله شد قديمي
حالا (حِسي جَك ) شده مشتي حسن
ستاره اي تك شده مشتي حسن
وقتي خلاصه (اوضا گا بي) ميشه
چغندرم قاطي گلابي مي شه
آمشتي « جاويد » تو در سال گاو
شايد شدي كپي بـِرنارد شاو
محمد جاويد
عيد و گراني
همه تقصیر این نوروز و عید است
کـه لـرزان پـیـکـرم مـانند بـیـد است
پـرسـتــو جــان نــگـو آمــد بـهـاران
برای من غم انگـیـز ایـن نویـد است
از آن رو در هــراسـم بـنـده از عـیـد
که اسـکن تـوی جـیـبـم نـاپـدیـد است
بـگـو بـاشـد بـلا ایـن عــیـد نــوروز
نگـو جشن و نگو عید سـعـیـد اسـت
عیـال و مهوش و شیرین بـه یک سو
ز یک سو نازنین یک سو وحید است
دم عـیـدی بــه مــن هـر یـک بـگویـد
بـیـا بـابـا کـنـون وقـت خــریــد اسـت
یـکـی خـواهـد ز مـن کـفـش و لـباسی
یکـی در فـکـر مـدهای جــدیـد اســت
ولــی بــا ایـــن گـــرانـــی و تــــورم
خـرید از بهر اینجــانـب بـعـیـد اسـت
خـوشـا آن کـس کـه دارد پـول کـافی
بـه نـزد اهـل بـیـتـش رو سفید اسـت
گــرانــی شــادی عــیــدم گــرفـــتــه
دلم بـیـزار از ایـن غـول پـلـیـد اسـت
«غمین»گوید گران بفروش بـی شک
بسـا ظالم تـر از شمر و یـزیـد اسـت
علي اصغر كمالدار
چند خواهش كوچك
كاشكي با تو رفاقت داشتم ... يا كمي عقل وشهامت داشتم
كاش بودم با تو اصلاً قوم و خويش... تا كه مي شد وضع من بهتر زپيش
كاشكي با تو پسر دايي شوم... سوي يك پست مهم راهي شوم
كاش بودم با عمويت آشنا ... يا كه با (با بات ) مي رفتم شنا
گر بخواهي پاچه خارت مي شوم... تا قيامت جان نثارت مي شوم
جان مولا خواهشم را رد نكن... راه بالا رفتنم را سد نكن
چند وقتي رانت خوارم كن بــَبـَم....بر خر بختي سوارم كن بــَبـَم
يا به من پست وزارت را بده... ترس را بستان ، جسارت را بده
يا كمي احساس من را حس بكن... چاكرت را راهي مجلس بكن
يا سفيرم كن اقلاً با وفا... تا كنم در خارج از كشور صفا
من كه عمري زندۀ اجباري ام...مردۀ يك پست استانداري ام
نان خشكم را از اين پس چرب كن... ثروتم را در نهايت ضرب كن
مشتي « قدرت» چاكر دم پايي ات... نوكر عمه ، عمو و دايي ات
جان اين « جاويد » ما را وصل كن... راضي از كردار خود يك نسل كن
محمد جاويد
حریص
طمع داری برای هرپشیزی
نمی ماسد ولی بهر توچیزی
چو گربه دست تو ازگوشت کوتاه
برای دیدن یارو چه هیزی
هکرتواس ام اس زنی من چت نمایم
به آزار کسان همت نمایم
اگر هک کرده ای وب لاگ مارا
تورا اززندگی راحت نمایم
طعنهچرا دایم به من گویی فزرتی
مگرخوب است مانند توقرتی
اگرمن لاغرم توقلچماقی
زبانت باز باهرچرت وپرتی
نام آورزبانزد درمیان خاص وعامی
مگرباشد کسی مثل تونامی
زپرواز دوپایت در شگفتم
کبوتربازروی پشت بامی!
كمال سام
قدرت خريد
یکی به ککمک و خال و زگیل می خنددیکی به هیات ریش و سبیل می خندد
یکی به خش خش شلوار خشک یک مدپوش
یکی به خشتک مردی علیل می خندد
دلیل مرد عشایر برای خنده، سفر
و مرد ده به عزیمت، به ایل می خندد
و شاعری که طرفدار شعر آزاد است
به فاعلن فعلاتن فعیل می خندد
و هست توی محله کسی که هفته ی پیش
عمل نموده دماغ و به فیل می خندد
کسی که پول ندارد، چه سکه چه اسکن
به شکل دایره و مستطیل می خندد
به نسبت وسع و قدرت خرید اینجا
یکی کثیر و یکی هم قلیل می خندد
خلاصه اینکه هر آنکس که وضع ما را دید
به شعر و شاعر و از این قبیل می خندد
میان این همه خنده که شرح آن آمد
فلک زده دل من بی دلیل می خنددعبدالرضا قيصري
سواري !
دختري ديدم ملوس و ناز ، تنها توي پارك
رفتم و پندي به سبك مرد دلجو دادمش
گفتمش : " اي ماه تابان ! از چه رو كز كرده اي ؟"
حس خانم بودن و گل چهره بانو دادمش
تا صداي دلنشينش را به "مرسي" بشنوم
وقف گيسوي بلوندش يك گل مو دادمش
فكر كردم رام كردن ، سهل و آسان است ،پس
خَم ، دو دستي ، اُدكلن ،خوش عطر و خوش بو دادمش
كم كَمك با حيله قاپيدم همان جا قاپ او
قولها با وعده هاي توي در تو دادمش
هم به لُپ ، بعدش به لب سوگند دادم جان او
هم كه چشمش را قسم بر طاق ابرو دادمش
با كلاس و پر افه ، كردم گلويم صاف و بعد
آدرس اينترنتي ، دات كام و ياهو دادمش
يك تراول چك از اين سو دادمش پنجاه چوب
بسته اي هم اسكناس سبز ، زان سو دادمش
جان من آورد بر لب ،عاقبت زد چشمكي !
در قبال چشمكش هم ، يك النگو دادمش
فكر مي كردم زرنگم ، عاقلم ، تورش زدم
غافل از اينكه خبر از مرد هالو دادمش
دخترك تا ديد خر هستم ، سوارم شد قشنگ
من سواري مثل گاو و اسب و يابو دادمش
الغرض ،چيزي نماسيدم جز آن تك چشمكش
پولها هم رفت ، زيرا من خودم رو دادمش !
اين دل صابون كشيده ، زخم شد با رفتنش
حيف شد جاي فرشته ،دست لولو دادمش !
علي اصغر نجفي (اغو)
چشمها را بايد شست
طرح خوبي دارمتا كه از ديدن هر منظره ای
خوش خوشانت بشود
وبه بالا نرود از تو فشار
و شود باعث تسكين عصب
طرح خوبم اين است:
«چشم ها را بايد شست»
«جور ديگر بايد ديد»
عينكي بايد زد فوق مدرن
تا ببيني گاهي
چيزها را نـُقلي
يا زماني ديگر
گنده بيني هرچيز
مثلاً اين جوري:
بهرۀ بانكي و ميزان تورم را ريز
رقم برق و تلفن هم نيز
در عوض فيش حقوق وپاداش
رقم سهم عدالت را هم
گنده تر از يك گاو
يا كه نقلي بيني
قيمت مسكن و نرخ ارزاق
از عدس تا به سماق
دشمني را چون بوش
پيش چشمت بشود همچون موش
دوستان را چون شير
گنده بيني و شجاع
وام ميليوني را
عددی ده رقمی انگاري
مبلغش تا به قيامت تقسيط
چشم را چون شستي
پاك بيني همه زشتي ها را
قاتلان را مظلوم
فاسدان را صالح
سارقان را عابد
رانت خوران را بيني
غصه دار ِ مردم
همه محتاج به نان شب خود
عينك فوق مدرنت گاهي
خوش به حالت بكند
چون كه مي بيني با آن
صحنه هايي جالب
كارت بنزين ِهمه پر بنزين
به حساب همه واريز شده يارانه
سال يك بار نه ، كه ماهانه
و صد البته همه با مدد رايانه
« هيچكس تنها نيست»
همه همراهي دارند بدون بلوتوث
كه نبيند هرگز
فيلمهاي خفن آن جوري
دختران خانۀ بخت
پسران بر سر كار
در در ِ دانشگاه
پدري مي بيني خنده كنان
مي زند بشكن و مي فرمايد
بارالاها شكرت، رايگان شد تحصيل
و كمي آ ن ورتر
داخل انجمن طنز نشسته « جاويد»
شاد و شنگول و بدون ترديد
مي نويسد طنزی
با خطوط قرمز
وچه جالب ناك است
صفحۀ اول يك نشريه
طنز را مي چاپد
محمد جاويد
طفلي اصلا آدمي ولخرج نيست... نزد او دو ضربدر دو چارتاست
اسم سرويس طلا نشنيده است... گرچه اسم نازنين او طلاست
اهل پارتي يا كه كافي شاپ نيست... راه ديسكو را نمي داند كجاست
نه به فكر تاتو و ميكاپ لب ... نه به فكر بيني رو به هواست
با مـِش و هاي لايت هم بيگانه است... رنگ موي او فقط سدر و حناست
فيلم اكشن را نمي بيند ولي... عاشق برنامۀ راز بقاست
فست فود هرگز نخورده تا به حال ... طفلكي تنها خوراكش شورباست
او نمي داند فـَشن كيلويي چند...بهترين مد پيش او شال و قباست
الغرض هرچه بخواهي عاقل است... پخته و البته خيلي با خداست
گرچه كه قرني زعمرش رفته است... ليك صاف و ساده مثل بچه هاست
تا شنيد اين نكته را « جاويد» ، گفت... اين چنين ياري يقيناً كيمياست
ياريك صد ساله تسكين دل است... موجب آرامش هر منزل است






